تواضع و خضوع در قرآن

تواضع از ريشه­ي "وضع"‌ است؛ وضع در لغت يعني قرار دادن شيء در محل خود،و "تواضع" به معناي قرار دادن نفس در مرتبه­ي پايين‌تر است1 و تواضع در اصطلاح علم اخلاق به فروتني و خوار شدن اطلاق مي­گردد.2

 

خضوع نيز به معناي تواضع است،3لكن در مرتبه­ي بالاتري از آن قرار دارد؛ زيرا علاوه بر افتادگي و فروتني، حالت تسليم و رضا نيز در آن نهفته است.4

 

خضوع و فروتني در كلام خدا

الفاظ تواضع و خضوع و نيز مشتقات آنها در قرآن به كار نرفته، ولي در ميان آيات به كلمات و جملاتي برمي­خوريم كه به مفهوم فروتني و خاضع بودن انسان اشاره مي­كند؛ همچنين در آِياتي به نكوهش كبر و غرور پرداخته که در مقابل انسان را به فروتني دعوت مي­نمايد.

 

اقسام تواضع در قرآن

در قرآن كريم دو نوع تواضع و خضوع براي انسان بيان شده كه مربوط به گفتار و رفتار اوست:

1. تواضع در گفتار

از جمله پندهاي حكيمانه‌ي لقمان به فرزندش در قرآن كريم رعايت اعتدال در سخن گفتن است:
«...وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الحَْمِيرِ»5
«(پسرم!) ...و از صداى خود بكاه (و هرگز فرياد مزن) كه زشت‏ترين صداها، صداى خَران است.»

بلندي صدا از غرور و خودپسندي نشأت گرفته و موجب آزار ديگران مي­شود. همچنين صداي معتدل و آرام دليل متانت و بزرگ‌منشي متكلم بوده و موجب آساني درك و فهم كلام او مي‌گردد؛6 ‏لذا لقمان به فرزند خود توصيه کرد که در طول زندگي يعني هنگام قرائت، صحبت کردن، دعوت نمودن و خطاب کردن ديگري، صداي او آرام، نرم و همراه با تواضع باشد.7

 

2. تواضع در رفتار

يکي از نمودهاي بارز فروتني در رفتار، هنگام راه­رفتن است که خداي متعال از پيامبر اسلام(ص) مي­خواهد در اعمال و رفتارهاي خود،‌ تواضع و فروتني را به عنوان نمادي از بندگي و عبوديت به همراه داشته باشد:8
«وَ لَاتَمْشِ فىِ الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن‌تخَْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَن‌تَبْلُغَ الجِْبَالَ طُولًا»9
«و روى زمين، با تكبر راه مرو! تو نمى‏توانى زمين را بشكافى، و طول قامتت هرگز به كوه‏ها نمى‏رسد!»

بسياري از اوقات تكبر و غرور انسان، هنگام راه رفتن و كوبيدن پاها بر زمين نمود پيدا مي­كند؛ لذا خداوند با بيان مثال، عجز و ناتواني بشر را به او گوشزد نموده و انسان را به تواضع دعوت مي­کند. قرآن به انسانهاي متكبر مي­فهماند كه هرچه قدمهاي خود را محكم بر زمين بكوبند، باز هم توانايي شكافتن زمين را ندارند و همچنين هر قدر سرهاي خود را بالا بگيرند، نمي‌توانند قامت خود را به كوهها برسانند10
همچنين در آيه‌ي ديگري از نصايح لقمان حکيم به پسرش مي­خوانيم:
«وَاقْصِدْ فىِ مَشْيكَ...»11
«(پسرم!) در راه‏رفتن، اعتدال را رعايت كن...»

از آنجا كه تند راه رفتن غالباً نشان سبكي انسان بوده و با تأني قدم برداشتن از تكبر او سرچشمه مي­گيرد، لذا در آيه­ي شريفه از انسان خواسته شده كه در گام برداشتن خود، اعتدال و ميانه­روي را به نشانه‌ي تواضع و بزرگواري خويش رعايت نمايد.12

 

حدود تواضع در بيان قرآن

در آيات و روايات اسلامي در كنار دعوت انسان به خوش­اخلاقي و تواضع، حد و مرزي نيز ‌براي اين صفت پسنديده لحاظ شده است؛ به­طوري­كه افراط و تفريط در اين امر، انسان را به خصايص ناپسند كبر يا ذلت و پستي در برابر برخي افراد از قبيل متكبران و دشمنان و... دچار مي­کند كه جزء صفات رذيله براي او به حساب مي­آيد. پس همان­طوركه تكبر و فخرفروشي مذموم است، خوارشدن انسان در برابر ديگران نيز بسيار نكوهش شده است.13

بنابراين در دين مبين اسلام مسئله­ي عزت نفس و مبارزه با نفس بسيار  مهم بوده و توصيه و تأكيد فراواني به اين مسئله شده است.14

قرآن کريم در بيان دوستان خدا مي­فرمايد:
«...فَسَوْفَ يأْتىِ اللَّهُ بِقَوْمٍ يحُِبهُُّمْ وَ يحُِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلىَ الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلىَ الْكَافِرِينَ...»15
«...خداوند جمعيتى را مى‏آورد كه آنها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر كافران سرسخت و نيرومندند...»

همچنين در توصيف خصوصيات پيامبر اکرم(ص) مي­خوانيم:
«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَينَهُمْ...»16
«محمّد (ص) فرستاده­ي خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفّار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند...»

فروتني انسان در مقابل مؤمنان، در جهت ايمان و اخلاص او به خداوند صورت مي­گيرد؛ لذا در اين آيات از وي خواسته شده تا براي ثبات بخشيدن به ايمان خود و بزرگ جلوه دادن دين اسلام، تواضع خود را از دشمنان اسلام دريغ نموده و در برابر آنان تکبر و قدرت خويش را جلوه دهند.17

 

انسان‌هاي متواضع در قرآن

در ميان آيات كلام الله مجيد به كساني برمي­خوريم كه حالات و رفتار آنان از تواضع و بزرگ­منشي آنها حكايت مي­كند. در ذيل به برخي از اين بزرگواران اشاره مي­کنيم:

1. پيامبر اکرم(ص): خداوند از نبي اكرم(ص) ‌و ياران ايشان به عنوان بارزترين مصداق خضوع و تواضع نام مي­برد:
«محَُّمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ... تَرَئهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَ رِضْوَانًا  سِيمَاهُمْ فىِ وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ...»18
«محمّد (ص) فرستاده­ي خداست و كسانى كه با او هستند... پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى‏بينى درحالى­كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند. نشانه­ي آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است...»

آيه­ي شريفه از نماز پيامبر سخن به ميان آورده و حالت سجود ايشان را طوري بيان مي­كند كه اوج خضوع و تذلل در مقابل خداوند متعال فهميده مي­شود، به­گونه­اي كه اثر وضعي آن در سيما و چهره­ي آنها كاملا نمايان است و با اين شخصيت شناخته مي­شوند.19

2. حضرت علي(ع): امير مؤمنان(ع) نيز مصداق كامل خضوع در برابر پروردگار خويش است که قرآن در توصيف ولايت مطلقه­ي ايشان مي­فرمايد:
«إِنَّما وَلِيكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»20
«سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند، همانها كه نماز را برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند.»

كلمه ركوع در لغت، به معني تواضع و تذلل است و كسيكه در نماز خود ركوع مي­كند، در حقيقت نسبت به پروردگار خود خضوع دارد.21
در ميان كتب معتبر اسلامي به روايات متعددي برمي­خوريم كه اين آيه در شأن حضرت علي(ع) وارد گرديده است و شأن نزول آن هنگامي است كه ايشان در حال ركوع، انگشتر خود را به فقيري كه از ايشان درخواست پول كرده بود به عنوان صدقه هديه بخشيدند.22
   
3. عبادالرحمان: خداوند در سوره‌ي فرقان پس از بيان ويژگيهاي كفار، به بيان صفات و خصوصيات بندگان خاص خود مي­پردازد. نخستين صفتي كه از آن نام برده،‌‌ تواضع آنان است و اين نشان دهنده‌ي اين است كه فروتني از مهمترين فضائل انسان به‌شمار مي­آيد:23
«وَ عِبَادُ الرَّحْمَانِ الَّذِينَ يمْشُونَ عَلىَ الْأَرْضِ هَوْنًا...»24
«بندگان (خاص خداوند) رحمان، كسانى هستند كه با آرامش و بى‏تكبّر بر زمين راه مى‏روند...»

"هون" به معناي تذلل و تواضع است.25مقصود از راه رفتن اين است كه مؤمنان و بندگان خاص پروردگار، نه تنها نسبت به خداي تبارک تواضع دارند، بلكه  با مردم نيز متواضع بوده و بدون تكبر در ميان آنها زندگي کرده و با آنان معاشرت مي­كنند.26
در آيه ديگري نيز تواضع مؤمنان در برابر هم­كيشان خود، نشان دوستي آنها با پروردگار معرفي شده27 و اين آيه بيان‌گر اهميت تواضع و عظمت مقام متواضعان بوده و منظور از آن، فروتني برخاسته از درون جان انسان براي احترام به ديگران است.28

4. مسيحيان: در آيات كلام الله مجيد از برخي مسيحيان زمان پيامبر(ص) به نيكي ياد شده است:
«...لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّا نَصَارَى‏ ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْبَانًا وَ أَنَّهُمْ لَايسْتَكْبرُِونَ»29
«...بطور مسلّم نزديكترين دوستان به مؤمنان را كسانى مى‏يابى كه مى‏گويند: ما نصارى هستيم؛ اين بخاطر آن است كه در ميان آنها، افرادى عالم و تارك دنيا هستند و آنها (در برابر حق) تكبّر نمى‏ورزند.»

مسيحيان از بهترين دوستان مسلمانان معرفي گرديده­اند و آنها كساني هستند كه نسبت به ديگر اقوام و مذاهب، بسيار سريع‌ و آسان‌ پذيراي دين مبين اسلام گرديده­اند. علت امر اين است كه آنها از تكبر و خودخواهي دوري جسته و با استفاده از علم و دانش خود در مقابل حقيقت سر تسليم فرود آورده و در برابر پروردگار، خاضع و خاشع گرديده­اند.30

 

موارد تواضع

در آيات قرآن مجيد به مواردي برمي­خوريم كه تواضع در مقابل آنها صورت پذيرفته است:

 

1. تواضع در برابر خدا  

‏ حقيقت عبادت،‌ تواضع و خشوع بسيار در مقابل پروردگار يكتاست. كسي كه شيريني و لذت اين فروتني را دريابد، در برابر بندگان خدا نيز متواضع مي­شود:31
«إِنَّ الَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ لَايسْتَكْبرُِونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يسْجُدُونَ» 32
«آنها كه (در مقام قرب) نزد پروردگار تو هستند، (هيچ گاه) از عبادتش تكبر نمى‏ورزند و او را تسبيح مى‏گويند و برايش سجده مى‏كنند.»

منظور از قرب در آيه‌ي شريفه، قرب مكاني نيست؛ زيرا پروردگار متعال به لحاظ زمان و مكان نامحدود بوده و جايگاه خاصي ندارد؛ بلكه مقصود از آن نزديكي خداوند به دليل انجام عبادت و طاعت اوست.33 هنگامي كه شخصي خود را در مقابل خداوند حاضر و ناظر ببيند و جلالت و عظمت او را به خوبي احساس نمايد، از هر نوع تكبر و غرور به دور و در مقابل پروردگار يگانه خاضع و متواضع مي­گردد. در اين هنگام، به ايمان او افزوده شده و به تسبيح خداي يكتا مي­پردازد. پس در اين زمان، آثار تواضع در تمام اعضاء او هويدا شده و در سجود به اوج عظمت خود مي­رسد.34

 

2. تواضع در برابر پيامبر

در قرآن كريم از مسلمانان صدر اسلام خواسته شده تا احترام و تواضع ويژه­اي براي رسول خدا قائل شوند:
«ياأيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَاتَرْفَعُواْ أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبىِ‏ِّ وَ لَاتجَْهَرُواْ لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ... إِنَّ الَّذِينَ يغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبهَُمْ لِلتَّقْوَى‏...»35
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! صداى خود را فراتر از صداى پيامبر نكنيد، و در برابر او بلند سخن مگوييد (و داد و فرياد نزنيد) آن گونه كه بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مى‏كنند... آنها كه صداى خود را نزد رسول خدا كوتاه مى‏كنند، همان كسانى هستند كه خداوند دلهايشان را براى تقوا خالص نموده...»

پيامبر اكرم(ص) رسالت خداوند متعال را به عهده دارد و هيچكس در علو و برتري، به مقام ايشان نمي­رسد؛ بنابراين خضوع و تواضع در برابر او واجب است و در حقيقت خضوع در مقابل پروردگار متعال محسوب مي­گردد. همچنين انسان به وسيله‌ي اين عمل، مورد امتحان الهي قرار گرفته و اين كار از تقواي او نشأت مي­گيرد؛ لذا انسان بايد همراه با عمل متواضعانه، هنگام صحبت كردن با حضرت نيز دقت نظر لازم را داشته و با صداي آرام و همراه با تواضع سخن بگويد.36

 

3. تواضع در برابر والدين

نيكي به پدر و مادر و احترام و تواضع در مقابل آنها، از دستورات و اوامر اكيد پروردگار متعال به بندگان خويش است؛ اهميت آن به قدري است كه در آيات زيادي از قرآن كريم به آن اشاره شده است:37
«وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلّ‏ِ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبّ‏ِ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيانىِ صَغِيرًا»38
«و بالهاى تواضع خويش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: پروردگارا! همان‏گونه كه آنها مرا در كوچكى تربيت كردند، مشمول رحمتشان قرار ده!»

همانطور كه والدين در دوران طفوليت و كودكي انسان، پر و بال او را گرفته و از او مواظبت مي­کنند، فرزند نيز در تمام حالات، بايد در برابر آنان طوري گفتار و رفتار داشته باشد كه آنان تواضع او را نسبت به خود احساس نموده و از عملكرد او خضوع، مهر و محبت وي را درك كنند. خصوصا انسان بايد دوران پيري و ناتواني والدين نهايت خضوع و تذلل را در برابر آنان و در مراقبت از آنها داشته باشد.39

در آيه‌ي ديگري از قرآن كريم به رعايت ادب و حفظ تواضع در گفتار با ايشان نيز توصيه گرديده است:
«وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريماً»40
«و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو»

ادب و تواضع در گفتار، دلها را به هم نزديك نموده و كبر و غرور را از آنها دور مي­سازد؛ بنابراين مطلوب است كه كلام انسان در همه­جا متواضعانه باشد، بخصوص اين خضوع و تواضع در سخن گفتن با والدين رعايت گردد؛ زيرا آنها نسبت به ديگر افراد جامعه حق بيشتري بر گردن انسان داشته و مصالح اجتماعي و حقوق فرد از اين طريق بهتر تأمين مي­شود.41

 

4. تواضع در برابر مؤمنان

خضوع و احترام به مؤمنان از سفارشات و توصيه­هاي خداوند به پيامبر اسلام(ص) است:
«...وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ»42
«...و بال (عطوفت) خود را براى مؤمنين فرود آر!»

"خفض جناح" كنايه از فروتني همراه با محبت است. بدين معني كه  پرندگان براي محبت به جوجه‌هاي خود و حفظ آنها از آسيبها و حوادث احتمالي، آنها را در زير بال و پر خود مي­گيرند؛

پيامبر(ص) هم بايد اين تواضع محبت‌آميز را نسبت به مؤمنان راستين خود داشته43 و با آنان همنشيني و مجالست متواضعانه داشته باشد.44 همان‌طوركه در آيه‌ي ديگري نيز بدين مطلب اشاره شده است:
«وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»45
«و بال و پر خود را براى مؤمنانى كه از تو پيروى مى‏كنند، بگستر!»

 

5. تواضع در برابر مردم

لقمان حكيم در نصايح خويش به فرزندش، ‌به رابطه‌ي وي با مردم نيز اشاره نموده و او را به فروتني با آنان توصيه مي­کند:
«وَ لَاتُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لَاتَمْشِ فىِ الْأَرْضِ مَرَحًا...»46
«(پسرم!) با بى‏اعتنايى از مردم روى مگردان، و مغرورانه بر زمين راه مرو...»

در اين آيه به دو صفت ناپسند كبر و غرور به عنوان از بين برنده‌ي روابط صحيح اجتماعي اشاره گرديده، به‌طوري‌كه اين صفات، انسان را در توهم خودبزرگ‌بيني نسبت به ديگران فرو برده و رابطه‌ي او را با آنان قطع مي­كند47 بنابراين از او خواسته شده كه در برابر ديگران متواضع بوده و از آنجا كه آثار تكبر بيشتر در صورت نمايان مي­گردد؛ به سبب فروتني و تواضع، با چهره به مردم توجه نمايد.48

 

خضوع در قيامت

از خصايص ويژه روز قيامت، خضوع و خشوع كامل موجودات در برابر پروردگار متعال است:
«وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَىّ‏ِ الْقَيومِ وَ قَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا»49
«و (در آن روز) همه چهره‏ها در برابر خداوند حىّ قيوم، خاضع مى‏شود و مأيوس (و زيانكار) است آن كه بار ستمى بر دوش دارد!»

فعل "عني" ‌به معني خضوع و ذلت است. همه انسانها در روز قيامت در برابر خداوند متعال ذليل و خاضع مي­گردند و از آنجا كه بارزترين عضو بدن انسان براي نمايش حالات او، صورت وي است،‌ خضوع نيز در آيه­ي شريفه به صورت او نسبت داده شده است.50

   در آيه­ي ديگري مي­خوانيم:
«وَ يوْمَ يَنفَخُ فىِ الصُّورِ... كلُ‏ٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِينَ»51
«و (به خاطر آوريد) روزى را كه در "صور" دميده مى‏شود،... همگى با خضوع در پيشگاه او حاضر مى‏شوند!»

هنگام برپايي قيامت، تمامي موجودات به خاطر ترس و وحشتي كه وجودشان را فرا مي­گيرد، نسبت به خداوند متعال خاضع و خاشع گرديده و خوار و ذليل در پيشگاه او حاضر مي­شوند.52

نويسنده :  محدثه بهمدي

  • 1. مصطفوى، حسن؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران‏، بنگاه ترجمه و نشر كتاب‏، 1360ش، ج‏13، ص131.
  • 2. ابن منظور، محمد بن مكرم‏؛ لسان العرب، ‏بيروت،‏ دار صادر، 1414ق، چاپ سوم، ج‏8، ص396 و فراهيدى، خليل­بن­احمد؛ کتاب العين‏، قم‏، هجرت‏، 1410ق،‏ چاپ دوم، ج‏2، ص195.
  • 3. لسان العرب، ج‏8، ص72.
  • 4. التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏3، ص77.
  • 5. لقمان/19.
  • 6. زحيلى، وهبة بن مصطفى؛ ‏تفسير الوسيط (زحيلى)، دمشق‏، دارالفكر، ‏1422ق، چاپ اول، ج‏3، ص2027.
  • 7. شيبانى، محمد بن حسن؛ ‏نهج البيان عن كشف معانى القرآن‏، تهران، ‏بنياد دايرة المعارف اسلامى، ‏1413ق، چاپ اول، ج‏4، ص200.
  • 8. مكارم شيرازي، ‌ناصر؛ اخلاق در قرآن، ‌قم، انتشارات مدرسه­ي امام علي بن ابيطالب، 1378ش، چاپ اول، ‌ج2،ص72.
  • 9. اسراء/37.
  • 10. طبرسى، فضل بن حسن‏؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن، تهران، ناصر خسرو، ‏1372ش، چاپ سوم، ج‏6، ص641.
  • 11. لقمان/19.
  • 12. حسينى شاه عبدالعظيمى، حسين بن احمد؛ تفسير اثناعشرى، ميقات‏، 1363ش، چاپ اول، ج‏10، ص349 و حائرى تهرانى، مير سيدعلى؛ ‏مقتنيات الدرر و ملتقطات الثمر، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ‏1377ش، ج‏8، ص243.
  • 13. نراقي، احمد؛ معراج السعادة، قم، هجرت، 1378ش، ص281.
  • 14. مطهري، مرتضي؛ فلسفه اخلاق، قم، صدرا، 1376ش، چاپ 17، ص146.
  • 15. مائده/54.
  • 16. فتح/29.
  • 17. مغنيه، محمدجواد؛ تفسير الكاشف، ‏تهران، دارالكتب الإسلامية، ‏1424ق، چاپ اول، ج‏3، ص78.
  • 18. فتح/29.
  • 19. طباطبايي(علامه)، سيدمحمدحسين؛ الميزان في تفسير القرآن، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1417ق، چاپ پنجم، ج‏18، ص300.
  • 20. مائده/55.
  • 21. جعفرى، يعقوب؛ تفسير كوثر، بي­تا، ج‏3، ص188.
  • 22. واحدى، على بن احمد؛ اسباب نزول القرآن، تحقيق: كمال بسيونى زغلول، بيروت، دارالكتب العلمية، 1411ق، چاپ اول، ص202؛‌ عروسى حويزى، عبد على بن جمعه؛ تفسير نور الثقلين، قم،‏ اسماعيليان، ‏ ‏1415ق، چاپ چهارم، ج‏1، ص643.
  • 23. مكارم شيرازي، ‌ناصر؛ ‌پيام قرآن، ‌قم، انتشارات مدرسه امام علي بن ابيطالب، چاپ پنجم، 1374ش، ج2، ص71.
  • 24. فرقان/63.
  • 25. المفردات في غريب القرآن، ص848.
  • 26. الميزان في تفسير القرآن، ج‏15، ص239.
  • 27. مائده/54
  • 28. مكارم شيرازي، ‌ناصر؛ اخلاق در قرآن، ج 2، ص69.
  • 29. مائده/82.
  • 30. زمخشرى، محمود؛ الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، بيروت، ‏دارالكتاب العربي، ‏1407ق، چاپ سوم، ج‏1، ص669.
  • 31. مكارم شيرازي، ‌ناصر؛ اخلاق در قرآن، ج 2، ص74.
  • 32. اعراف/206.
  • 33. طوسي، محمد بن حسن؛ التبيان في تفسير القرآن، بيروت، دار الاحياء التراث العربي، بي‌تا، ج‏5، ص69.
  • 34. مدرسى، سيد محمدتقى؛ من هدى القرآن، تهران، دار محبى الحسين، 1419ق، چاپ اول، ج‏3، ص529.
  • 35. حجرات/2 و 3.
  • 36. صادقى تهرانى، محمد؛ الفرقان فى تفسير القرآن بالقرآن، قم‏، فرهنگ اسلامى‏، 1365ش، چاپ دوم‏، ج‏27، ص226.
  • 37. بقره/83، نساء/36، انعام/151، اسرا/23، مريم/14 و 32.
  • 38. اسراء/24.
  • 39. الميزان في تفسير القرآن، ج‏13، ص80.
  • 40. اسراء/23.
  • 41. مصباح يزدي، محمدتقي؛ اخلاق در قرآن، ‌قم، انتشارات مؤسسه آموزشي و پزوهشي امام خميني، 1387ش، چاپ اول، ج3، ص332.
  • 42. حجر/88.
  • 43. مكارم شيرازي، ‌ناصر؛ اخلاق در قرآن، ج2، ص72.
  • 44. رشيدالدين ميبدى، احمد بن ابى سعد؛ كشف الأسرار و عدة الأبرار، تهران، امير كبير، 1371ش، چاپ پنجم، ج‏5، ص340.
  • 45. شعراء/215.
  • 46. لقمان/18.
  • 47. تفسير نمونه، ج‏17، ص54.
  • 48. طبرسي، فضل بن حسن؛ تفسير جوامع الجامع، تهران، انتشارات دانشگاه تهران و مديريت حوزه علميه قم، 1377ش، چاپ اول، ج‏3، ص281.
  • 49. طه/111.
  • 50. من هدى القرآن، ج‏7، ص236.
  • 51. نمل/87.
  • 52. فضل الله، سيد محمدحسين؛ تفسير من وحي القرآن، بيروت، دارالملاك، 1419ق، چاپ دوم، ج‏17، ص249.